لغت نامه دهخدا
ترسان گشتن. [ ت َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خائف شدن. ترسیدن. مرعوب گشتن. ترسان شدن:
ز هر دو غریوی برآمد که کوه
بدرّید و گشتند ترسان گروه.فردوسی.
ترسان گشتن. [ ت َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خائف شدن. ترسیدن. مرعوب گشتن. ترسان شدن:
ز هر دو غریوی برآمد که کوه
بدرّید و گشتند ترسان گروه.فردوسی.
خائف شدن. ترسیدن. مرعوب گشتن ترسان شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و آنک میگوید توی زین گفت ترسان میشود در میان جان او در پرده ترسان توی
💡 و در اين سرگذشت عبرتى است براى مال انديشى كه از سوء عاقبت ترسان است (26).
💡 ترسان نه از آنم که دلم خون گردد یا در طلب تو حال من چون گردد
💡 مسلم به خواننده نامه گفت:من از اين حادثه بر جان خود ترسان (112) نيستم -اين عبارت را بعدا طرح خواهيم كرد.
💡 و حـال آنـكـه در اثـر آن كردار بدى كه به دست خود (براى آخرت خويش ) پيش فرستادهاند ابدا آرزوى مرگ نمى كنند (بلكه از آن ترسان و هراسانند) و خدا از كردار ستمكارانآگاهست (7).
💡 ز غم ترسان به هشیاری و مستی چو مار از سنگ و گرگ از چوبدستی