لغت نامه دهخدا
تخت داود. [ ت َ ت ِ وو ] ( اِخ ) نام کوهی در حوالی تفت که جایی است در یزد. ( بهار عجم ) ( از آنندراج ذیل تخت حیران ):
نه منظر اختران مسعود
اورنگ نشین تخت داود.محسن تأثیر ( از بهار عجم ).
تخت داود. [ ت َ ت ِ وو ] ( اِخ ) نام کوهی در حوالی تفت که جایی است در یزد. ( بهار عجم ) ( از آنندراج ذیل تخت حیران ):
نه منظر اختران مسعود
اورنگ نشین تخت داود.محسن تأثیر ( از بهار عجم ).
نامی کوهی در حوالی تفت که جایی است در یزد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غوطه در دریای آتش تا ز یکرنگی زدم چون سمندر جوشن داود شد بال و پرم
💡 شده است بلبل داود و شاخ گل محراب فکنده فاخته بر رود و ساخته مضراب؟
💡 و لقد اتينا داود و سليمان علما و قال الحمدالله الذى فضلنا على كثير من عبادهالمومنين.
💡 369- (( لعن من جلس وسط الحلقة )) (سنن ابى داود (الادب )، 14).
💡 در پیس تو بدر جو اتابک نکوترست وز نسل و گوهر تو چو داود به پسر
💡 317- يا داود اناجعلناك خليفه فى الارض فاحكم بين الناس بالحق.