تبه نامی
مترادفها
بدنام، رسوا
متضادها
خوشنام
لغت نامه دهخدا
تبه نامی. [ ت َ ب َه ْ ] ( حامص مرکب ) تباه نامی. رجوع به تباه نامی شود.
فرهنگ فارسی
تباه نامی.
جمله سازی با تبه نامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببر سعیی و از این نظم نامی جهان را رونقی ده چون نظامی
💡 من که بد نام جهانم بخرابات شوم که در آنجا خبر از نامی و از ننگی نیست
💡 سوشی بار نامی است که رستورانهای سوشی در کشورهای انگلیسی زبان به آن خوانده میشوند.
💡 هر آنکو در یقین زد یک دو گامی چو منصور او حقیقت برد نامی
💡 نامی برآورد که شود در رهش شهید جانی که میفروشد و نامیکه می خرد
💡 ای عقیق از من لب تشنه فراموش مکن که درین دایره امروز تو نامی داری