لغت نامه دهخدا
بیمارنوازی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل بیمارنواز. مهربانی با بیمار. عیادت بیمار:
دلنواز من بیمار شمائید همه
بهر بیمارنوازی بمن آئید همه.خاقانی.
بیمارنوازی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل بیمارنواز. مهربانی با بیمار. عیادت بیمار:
دلنواز من بیمار شمائید همه
بهر بیمارنوازی بمن آئید همه.خاقانی.
عمل بیمار نواز. مهربانی با بیمار. عیادت بیمار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنهار رها مکن که دیگر خواهد بیمار آن به که آب کمتر خواهد
💡 ای تماشای رخت داروی بیماری عشق خبرت نیست که در کوی تو بیماری هست
💡 من کیم؟ خورشید، او کی؟ آفتاب در میان بیماری او شد حجاب
💡 بود پایش ز سستی گاه رفتار زمین فرسا چو چوب دست بیمار
💡 چه کنی فخر به چیزی که بخواب اربینی همه تعبیرش بیماری ورنج وضررست