لغت نامه دهخدا
بیدسترک. [ دَ ت َ رَ ] ( اِ مصغر ) ( از: بیدستر + -َک تصغیر ) بیدستر:
بی نام هم کنونْش چو بیدسترک خصی
این بدگهر شغالک و توسن رگ استرک.خاقانی.رجوع به بیدستر شود.
بیدسترک. [ دَ ت َ رَ ] ( اِ مصغر ) ( از: بیدستر + -َک تصغیر ) بیدستر:
بی نام هم کنونْش چو بیدسترک خصی
این بدگهر شغالک و توسن رگ استرک.خاقانی.رجوع به بیدستر شود.
بید استر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرستاد زین گونه برگ بزرگ به نزدیک آن پهلوان سترک
💡 با صد دونده اسب و دو صد استر سترک با چارصد هیون زمینکوب راهوار
💡 ستمکاره ارهنگ مانند دیو که در گله افتد چه شیر سترک
💡 هرچ آن هنر جمله بزرگان باشد و اسباب سیادت سترکان باشد
💡 سکه داری که چنین است سترک و روشن خرقه رندوشی نیک برازد بروی
💡 به نزدیک ارژنگشاه بزرگ بگفتند کای نامدار سترک