بنیاد سنجی

لغت نامه دهخدا

بنیادسنجی. [ ب ُ س َ ] ( حامص مرکب ) ژرف نگری. نکته سنجی. دقت. عاقبت اندیشی:
کسانی که از بازوی چاره سنج
ز بنیادسنجی کشیدند رنج.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ژرف نگری ٠ نکته سنجی ٠ عاقبت اندیشی ٠ دقت ٠

جمله سازی با بنیاد سنجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جوش سیلاب غمم بین که نگویی دیگر چار دیوار عناصر ز چه بی بنیاد است

💡 زدی تا بیرق بیداد را در ملک نیکویی نشان مهر و بنیاد محبت از جهان گم شد

💡 شمع رخسار بتان خانه ز بنیاد بسوخت هرکه را چشم برین طایفه افتاد بسوخت

💡 یثرب از قتل تو گردید ز بنیاد خراب شام ویران شده از کشتن تو شد معمور

💡 تا غبار خط ازان رخسار می گردد بلند عاشقان را گرد از بنیاد می آید برون