لغت نامه دهخدا
بند برداشتن. [ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از آزاد کردن. رها کردن. خلاص ساختن:
از او بند برداشت تا کار خویش
بجوید کند تیز بازار خویش.فردوسی.
بند برداشتن. [ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از آزاد کردن. رها کردن. خلاص ساختن:
از او بند برداشت تا کار خویش
بجوید کند تیز بازار خویش.فردوسی.
کنایه از آزاد کردن ٠ رها کردن ٠ خلاص ساختن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حبابه به سجده شكر رفت و پس از برداشتن سر از سجده، امام حسين عليه السلامفرمود:
💡 چون نفس بیدل چه خواهد جز فغان برداشتن آن ترازویی که باشد در نظر سنگش ز دل
💡 الیزابت بث (کریستن بل) برای شرکت در عروسی خواهرش به رم مسافرت میکند اوپس از عروسی و در حال مستی چند سکه از فواره تروی برمیدارد. اما پس از این حرکت اتفاق عجیبی میافتد تعداد زیادی از مردان عاشق او میشوند او پس از مدتی متوجه میشود برطبق یک افسانه قدیمی دلیلش برداشتن سکهها از فواره است.
💡 2 - اگر نمازگزار در حالى كه مولاى او وى را مشاهده مى كند، بلغزد و از او روىبرگرداند، حالش بسان حال لغزش كنندگان خواهد بود كه هنگام گام برداشتن در مسير،گاهى افتاده و گاهى مى ايستند، و چه بسا همين لغزش، دنيا و آخرت وى را تباه نموده وبه واسطه آن، اقبال و توجّه به پروردگارش - جلّ جلاله - و خشنودى او از دستشبرود.
💡 درماتوگلیفیک همچنین به تشکیل برجستگیها و شیارهای طبیعی روی قسمتهای خاص بدن، مثل کف دستها، انگشتان، کف و انگشتان اشاره میکند. اینها مناطقی هستند که مو معمولاً رشد نمیکنند و این برآمدگیها موجب افزایش قدرت نفوذ در هنگام برداشتن اشیا یا پیادهروی میشوند.