برف سنب

لغت نامه دهخدا

برف سنب. [ ب َ سُمْب ْ ] ( نف مرکب ) سوراخ کننده برف. ثاقب الثلج. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با برف سنب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لاله زیر خاک تا یکچند متواری بود خاک زیر برف تا یکچند پنهانی بود

💡 تا رباید کله قاقم برف از سر کوه یزک تابش خورشید به یغما برخاست

💡 ای آفتاب فضل! چنین روز یاد کن زان بینوا که هست کنون میزبان برف

💡 خاک سرزمین کلمبیا دارای شرایط فیزیکی متنوعی است و از قله‌های بلند و برفی آند تا دشت‌های گرم و مرطوب حوزهٔ رود آمازون را شامل می‌شود.

💡 بزرگترین برف‌بازی ثبت شده در زمستان سال ۱۳۹۱ با شرکت ۵٬۸۳۴ در سیاتل برگزار شد که این رکورد در کتاب گینس ثبت شده است.

💡 زین پیش در دی ماه دون، از برف که شد سیمگون وز فر فروردین کنون شد سیم چون سیماب حل

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز