باژ گرفتن

لغت نامه دهخدا

باژ گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) باژستدن. باج گرفتن. و رجوع به باژ و باژگاه شود. || خاموشی بعد از زمزمه کردن و دعا خواندن بهنگام غذا:
مبادا که دین نیاکان خویش
گزیده جهاندار و پاکان خویش
گذارم، بدین مسیحا شوم
بگیرم بخوان باژ و ترسا شوم.فردوسی.- به باژ اندرآمدن؛ خاموشی گزیدن پس از زمزمه:
چو برسم بدید اندر آمد به باژ
نه گاه سخن بود و گفتار ژاژ.فردوسی.و رجوع به باژ و باج و باژگاه شود.

جمله سازی با باژ گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برای همین هنگامی که یک دستگاه شروع به گرفتن یک سیگنال می‌کند، باید تا هنگامی که فرستنده سیگنال در حال ارسالش را به پایان برساند، صبر کند و سپس پاسخ او را بدهد.(در این حالت آنتن‌ها گیرنده-فرستنده هستند و هم می‌توانند داده‌ها را دریافت کنند و هم آن‌ها را بفرستند.)

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز