باهم امدن
مترادفها
هماهنگ شدن، متحد شدن، همراه شدن، یکی شدن، همسو شدن
متضادها
ناسازگاری، اختلاف، دعوا
لغت نامه دهخدا
( باهم آمدن ) باهم آمدن. [ هََ م َ دَ ] ( مص مرکب ) همراه آمدن. معاً آمدن. به اتفاق هم آمدن. ( ناظم الاطباء ). انضمام. تقلص. احلاب. ( تاج المصادر بیهقی ). در صحبت یکدیگر فرارسیدن. || متحد شدن. به یک جا جمع شدن:
نبینی که چون باهم آیند مور
ز شیران جنگی برآرند شور.سعدی ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
( باهم آمدن ) ( مصدر )به اتفاق یکدیگر آمدن معا آمدن.
جمله سازی با باهم امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیاید راست هرگز صحبت زنگ و صفا باهم چه حاصل سایه را از خانهٔ خورشید پرسیدن
💡 گونه دیگر سنگ گرفتن آن است که ورزشکار به پشت میخوابد و پاهایش را دراز میکند و دو سنگ را باهم پی در پی روی سینه بالا و پایین میبرد، این سنگ گرفتن را «جُفتی» مینامند.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به زن اغواگر، مهمانی هیولا، آنها باهم آمدند و مرد من بازنده است اشاره کرد.
💡 وی در سال ۱۹۴۲ میلادی به کالیفرنیا نقل مکان کرد و در کالج شهری لس آنجلس تحصیل کرد. او در سال ۱۹۵۴ با باستر کیتون و همسرش آشنا شد و یک شراکت تجاری را باهم، جهت توزیع فیلمهای این کمدین آغاز نمودند.
💡 زر دو حرف افتاد و باهم هر دو را پیوند نی پس کجا پیوند سازد با دل یکتای من
💡 جان و تن یاران بهم بودند باهم مدتی عاقبت از هم جدا خواهند گشت این هر دو یار