لغت نامه دهخدا
بازیگوشی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بازی دوست بودن. جلفی و سبکی کردن. شوخ بودن.
بازیگوشی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بازی دوست بودن. جلفی و سبکی کردن. شوخ بودن.
بازی دوست بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (مادر): چی؟ دستکش هایتان خاکی شده؟... شما بچه گربههای بازیگوشی هستید.
💡 (مادر):چی؟ شما دستکش هایتان را گم کردهاید؟ شما بچه گربههای بازیگوشی هستید.
💡 علائم اولیه این سندرم، بیعلاقگی به بازیگوشی و ابراز شادی، کاهش اشتها، کاهش وزن، تأخیر رشد، تکامل غیرطبیعی استخوانها، بیخوابی، شکمدرد، یبوست و آنوریاست.
💡 سنجد نام یک شخصیت عروسکی به عروسک گردانی و صداپیشگی نگار استخر است که برای اولین بار در سال ۱۳۷۱ در برنامه «سنجد» و آخرین بار در سال ۱۳۹۴ در مجموعه «سنجد خبر نگار» نقش آفرینی کرد. سنجد پسر بازیگوشی است که به خبرنگاری در موضوعات مختلف میپردازد. این عروسک در برنامه خندوانه هم به عنوان مهمان حضور یافتهاست.
💡 ماجرای بازیگوشیها و شیطنتهای تمام نشدنی چند بچه میمون و دردسرهایی که این شیطنتها برای دیگران و از همه بیشتر برای مادر این بچه میمونها به وجود میآید.
💡 خاستگاه این رقص از ناحیه آچارا واقع در قسمت جنوب غربی گرجستان میباشد. این رقص با رنگ لباس متنوع و خلق و خوی بازیگوشانه مردان و زنان رقاص متمایز میشود. دلپذیری نرمی و بازیگوشی و حرکت تند و سریع مردان وزنان مشخصه این رقص است. برخلاف رقص کارتولی، ارتباط میان زن و مرد در این رقص کاملاً غیر رسمی و با نشاط است.