لغت نامه دهخدا
بازی گراب. [ گ ُ ] ( اِخ ) در لهجه محلی: بازکیا گوراب. محلی در راه رشت به لاهیجان. رجوع به بازکیا گراب شود.
بازی گراب. [ گ ُ ] ( اِخ ) در لهجه محلی: بازکیا گوراب. محلی در راه رشت به لاهیجان. رجوع به بازکیا گراب شود.
لهجه ای در رشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می خورم دانسته بازی از فریب وعده اش ورنه از پی بردگان نعل وارونش منم
💡 گفتم ای شیخ چرا این همه شاهد بازی گفت در شرع بود مرد خدا شاهد باز
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال آ.اس. رم و باشگاه فوتبال پیزا اشاره کرد.
💡 شهید ناز او خون گرمیی دارد که از شوقش چو نبض موج جوهر در دم خنجرکند بازی
💡 به پاک بازی من بین که چشم پوشیدم به یک نگاه تو سی ساله پارسایی را
💡 به صبح و شام از زلف نگار تند خو (صامت) مزن دم کاین دم شیر است بازی برنمیدارد