بادام توأم

لغت نامه دهخدا

بادام توأم. [ م ِ ت َ / تُو اَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب )بادام دومغز. رجوع به بادام دومغز شود:
فلک از رشک نگذارد بحال خود دو همدم را
بسنگ از یکدگر سازد جدا بادام توأم را.اثیر شیرازی ( از فرهنگ ضیاء ). || کنایه از اندام نهانی زن باشد. توفیق گوید:
مپرس از من از آن بادام توأم
دل عاشق دونیم آنجاست از غم.( از آنندراج ) ( از مجموعه مترادفات ص 52 ).

فرهنگ فارسی

بادام دو مغز

جمله سازی با بادام توأم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از زبان شکوه ما عیش عالم تلخ شد تلخی کام شکر از تلخی بادام ماست

💡 موریست که بر کنار بادام نشست پیداست که در لب تو شکر تنگست

💡 غم از دل ما کم نکند خنده که تلخی از طینت بادام به شکر نتوان برد

💡 ز بادامش شده نرگس سرافراز گلش بادام چشمان را نظر باز

💡 چشم و دلم پر است چو بادام این چمن دوران چو غنچه گرچه مرا مشت زر نداد

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز