لغت نامه دهخدا
بادام دومغز. [ م ِ دُ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بادامی که دو مغز دارد و چنانکه مؤلفان آنندراج و هفت قلزم آورده اند: کنایه از ترقیده است از غایت پری و پر بودن. ( آنندراج ) ( هفت قلزم ):
همه تن دل چو بادام دومغزی.نظامی.
بادام دومغز. [ م ِ دُ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بادامی که دو مغز دارد و چنانکه مؤلفان آنندراج و هفت قلزم آورده اند: کنایه از ترقیده است از غایت پری و پر بودن. ( آنندراج ) ( هفت قلزم ):
همه تن دل چو بادام دومغزی.نظامی.
بادامی که دو مغز دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیی نرگس که بادام تری تو که جز از پرده بیرون ننگری تو
💡 به ناخن جدا مو ز اندام کرد تن از کندن مو چو بادام کرد
💡 نمود صورت بادام در نقاب شکوفه چنانک دیده خوبان زطرف شقه چادر
💡 بادام دو مغزست که از خنجر الماس ناداده لبش بوسه سراپای فسان را
💡 گرد بادام اندرش دو رسته تیر خدنگ زیر یاقوت اندرش دو رشته در بابها
💡 آستین نسترن پر بیضهٔ عنبر شود دامن بادامبن پر لل فاخر شود