باد خایه

لغت نامه دهخدا

بادخایه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) آدَر. ( مهذب الاسماء ) ( نطنزی ). دبه خایه. غُری. بادگُند. دِم. فتق. معروفست و آن مرضی است. ( آنندراج ). باد فتق است و در بعض نسخه ها باد قولنج. ( شعوری ج 1 ورق 19 ). رجوع به باد خصیه، بادخایگی، بادخوار، بادخور، غری، فتق و دبه خایگی شود. || کیسه مملو از دَم ( گاز ) که در شکم بعض ماهیان نهاده است و آن برای نگاه داشتن تعادل آنانست در اعماق مختلف آب. || استسقا. ( آنندراج ). || بادکنک گوسفند ( مثانه گوسفند ) ( در گیلان ). || بادکنک ماهی ( در گیلان ). رجوع به بادکنک شود.

فرهنگ فارسی

نام مرضی است

جمله سازی با باد خایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو گردون سر طشت سیمین گشاد غُرابِ سیه خایه زرین نهاد

💡 ماکیان را از برای خایه بنگر آن آشوب و آن غوغای او

💡 نه آن خایه دانست کس کز کجاست نه آن مرغ کز وی چنان خایه خاست

💡 شب هوای طشت پروین میکنید تا سحرگه خایه زرین میکنید

💡 شود خایه در زیر مرغان تباه هرانگه که بیدادگر گشت شاه

💡 چنین گفت مر جفت را باز نر چو بر خایه بنشست و گسترد پر

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز