اندر خواره

لغت نامه دهخدا

اندرخواره. [ اَ دَ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) لایق و سزاوار. ( شعوری ج 1 ورق 130 ).

فرهنگ فارسی

لایق و سزاوار

جمله سازی با اندر خواره

💡 از روزگار تیره و بخت سیاه روز ابرو ترش مساز اگر درد خواره ای

💡 موج حیات از آن گل رخساره نگسلد فیض مدام از آن لب می خواره نگسلد

💡 افسوس می‌خورم من کافسوس خواره‌ای را جز هم‌نفس نگفتی جز مهربان ندیدی

💡 زاهد خوشدل که ترک دنیا کرده می خواره خجل که معصیت‌ها کرده

💡 مخواه شیر ز فرزند خواره، ما در طبع چو قیر گشت عذارت بدار دست ز شیر

💡 آن جگر گوشه همان شد که من اول گفتم که چو شوید شکر از شیر جگر خواره شود