تنک روی

لغت نامه دهخدا

تنک روی. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ] ( ص مرکب ) کنایه از کسی است که به اندک مبالغه از شرم سخن قبول کند و آن را کم روی نیز خوانند. ( انجمن آرا ). کنایه از صاحب شرم و حیا. ( آنندراج ). مقابل سخت روی:
دوستی گر دیده ام دانش، ز دشمن دیده ام
چون تنک رویان ز من عیب مراپنهان نداشت.رضی دانش.|| کسی که بدون ابرام درخواست چیزی کند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنگ روی شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از کسی است که به اندک مبالغه از شرم سخن قبول کند و آن را کم روی نیز خوانند. یا کسی که بدون ابرام درخواست چیزی کند.

جمله سازی با تنک روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مباد دل ز تنک رویی تو خام بماند بتاب چهره و دودی ازین کباب برآور

💡 نساختم به تنک رویی از تعلق دنیا به قطع وهم دم تیغی آبدار نکردم

💡 از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

💡 پیکر کوه آب می‌گردد ز شرح درد من کی تنک رویی چو کاغذ عرض حالم می‌کند

💡 حق بگویم همه کس را در روی ورچه از آب تنک روی ترم

💡 مایل قطع وفا تا چند خواهی زیستن تیغ‌ کین را جز تنک رویی نمی‌باشد دمی

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز