الهی کاشانی
لغت نامه دهخدا
الهی کاشانی. [ اِ لا ی ِ ] ( اِخ ) حکیم صدرالدین مسیح الزمان. متوفی در حدود 1032 هَ. ق. در تذکره ها بنسبتهای گوناگون از قبیل قمی، هندی و کاشانی یاد شده است. وی از پزشکان عهد جهانگیر پادشاه بود. بهند رفت و در نزد جهانگیر مقرب گردید. آنگاه به سفر حج شتافت و پس از مراجعت درگذشت. این بیت از اوست:
بر گل فتاد چشم تو در عالم خمار
کیفیت از شراب فزون شد گلاب را.
رجوع به تذکره صبح گلشن ص 35 و فرهنگ سخنوران و الذریعة ذیل دیوان الهی قمی شود.
فرهنگ فارسی
حکیم صدر الدین مسیح الزمان متوفی در حدود ۱٠۳۲ ه. ق. در تذکره ها بنسبتهای گوناکون از قبیل قمی هندی و کاشانی یاد شده است.
جمله سازی با الهی کاشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
💡 کاشانی در آذر ۱۳۲۷، با همکاری محمود شروین و شمس قنات آبادی «مجمع مسلمانان مجاهد» را پایهریزی کرد..
💡 کاشانی کتب بسیاری را به رشته تحریر درآورده است و بیش از ۲۶۰ کتاب دستنویس از وی موجود است، از کتابهای او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
💡 ولی را گنج بی رنجی عدو را رنج بی گنجی یکی را کژدم کاشان یکی را زر کاشانی
💡 محمود کاشانی یک بار دیگر و این بار در سال ۱۳۸۰ برای نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اقدام نمود و در نهایت با کسب حدود دویست و پنجاه هزار رأی در رتبه پنجم قرار گرفت.