لغت نامه دهخدا
افراسیاب فضلوئی. [ اَ ب ِ ] ( اِخ ) همان افراسیاب اتابک یوسفشاه و برادرش نصرةالدین احمد افراسیاب دوم است. رجوع به این دوکلمه و تاریخ گزیده و فهرست آن و تاریخ مغول شود.
افراسیاب فضلوئی. [ اَ ب ِ ] ( اِخ ) همان افراسیاب اتابک یوسفشاه و برادرش نصرةالدین احمد افراسیاب دوم است. رجوع به این دوکلمه و تاریخ گزیده و فهرست آن و تاریخ مغول شود.
همان افراسیاب اتابک یوسفشاه و برادرش نصره الدین احمد افراسیاب دوم است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشد شیده نزدیک افراسیاب | دلش چون بر آتش نهاده کباب. فردوسی.
💡 تا بود رزمت چورزم رستم و افراسیاب تابود عزمت چو عزم رستم و مازندران
💡 بر افراسیاب آن سخن مرگ بود کجا پشت خود را بدیشان نمود
💡 اَغریرَث، در شاهنامه نام فرمانده یا سپهبُد تورانی است که در نبرد بزرگ میانِ کیخسرو و افراسیاب، فرماندهٔ سی هزار تن از یلان تورانی سپاه افراسیاب بود. حکیم فردوسی در شاهنامه وی را، اغریرثِ جنگجوی خوانده و در فرازی از شرح نبرد بزرگ اینگونه توصیفش کردهاست:
💡 افراسیاب ختک (پشتو: افراسیاب خټک؛ زاده) یک سیاستمدار اهل پاکستان است.
💡 برآشفت چون آتش افراسیاب که چندش چه گویی ز آرام و خواب