اشک خنک
لغت نامه دهخدا
اشک خنک. [ اَ ک ِ خ ُ ن ُ / ن َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشک دروغ. کنایه از اشک ساخته:
که ای خون گرمی بازار رحمت
مکن اشک خنک در کار رحمت.زلالی ( از آنندراج ).و رجوع به اشک دروغ شود.
فرهنگ فارسی
و اشک دروغ. کنایه از اشک ساخته
جمله سازی با اشک خنک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مژه مانع نشود اشک سبک جولان را دامن بحر به فرمان نبود مرجان را
💡 آمد و برداشت سرش از زمین اشک فشاند از مژه اش زآستین
💡 اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون این گل از دامن صحرای دل آید بیرون
💡 سم آن خر به اشک چشم و چهره بگیرم در زر و یاقوت حمرا
💡 هر گوهری به سنگ دگر قدر داشته است خورشید اشک شبنم ما را به زر کشید
💡 در گلستانی که اشک ما سراسر می رود لاله از شبنم ز استغنا کند پهلو تهی