ازدست فزا

لغت نامه دهخدا

ازدست فزا. [ اَ دَ ف َ ] ( ص مرکب ) ازدست پزا. رجوع به ( ( ازدست پزا ) ) شود.

جمله سازی با ازدست فزا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قاسمی لطف ترا دید: دل ازدست بداد بعد ازین مسکن او کوی کریمان باشد

💡 جان و دل بیرون کس ازدست تو مشکل می‌برد غمزه‌ات جان می‌رباید عشوه‌ات دل می‌برد

💡 من چون برم ازدست سر زلف تو دل را چون زلف تو تیره دلی تیره دلی وخیره سری کو

💡 گوهر من خرقه ازدست صدف پوشیده است تیغ بر سرم می خورم گوهر به دامان می دهم

💡 باراها دیده شده که ثور با ازدست دادن میولنیر ضعیفتر شده و قدرتش کمتر شده.

💡 آبرویم را ازدست‌رفته می‌دیدم و تحمل چنین شرایطی و برگزیدن سکوت برایم مرگ‌آور بود؛ بنابراین تصمیم گرفتم سعیده را بکشم و خودم را از این ننگ نجات دهم.

دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز