ازدست پزا

لغت نامه دهخدا

ازدست پزا. [ اَ دَ پ َ ] ( ص مرکب ) فطیر. ( السامی فی الاسامی ). ازدست فزا. نانی که خمیر آن نرسیده باشد. ( برهان ). نانی که پیش از برآمدن خمیر پزند. ( رشیدی ). || نان لواش را گویند که روی ساج پخته باشند.

فرهنگ فارسی

نانی که خمیر آن نرسیده باشد

جمله سازی با ازدست پزا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما و کسانی که در حوزه موسیقی‌شناسی قومی کار می‌کنیم، یکی از بزرگترین رهبران خود را ازدست دادیم.

💡 حكيمى را پرسيدند: زهد چيست ؟ گفت آنست كه در جستجوى نبوده نباشى، تا بوده را ازدست بدهى.

💡 تو جان خود مده آسانت ازدست که جان با جان جان دیدست و پیوست

💡 همچنین او در مقابل حریف دیرینه دو شکست متوالی درلیگ و جام حذفی پذیرفت که موجب ازدست رفتن دو جام شد.

💡 طمع ببریده است است ازدست آفاق از آن افتاده جان اندر جهان طاق

💡 گفتم که به حیله کار خود دریابم چون دریابم که کارم ازدست بشد

حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز