گوی سیمین

لغت نامه دهخدا

گوی سیمین. [ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گوی سیم. گوی نقره گین. گوی که از سیم و نقره ساخته باشند. || و در شعر ذیل ظاهراً مراد زنخ است که به سیب و گوی تشبیه کنند. و از چوگان مراد زلف است:
گوی سیمین دارد و چوگان مشکین آن پسر
با چنین گوی و چنین چوگان کند جولان بری.سوزنی.|| کنایه از کره ماه است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

گوی سیم. گوی نقره گین

جمله سازی با گوی سیمین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زهره چو گوی سیمین‌بر چرخ و بر درش دنبال برج عقرب مانند صولجان

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز