گوهر انداز
لغت نامه دهخدا
گوهرانداز. [ گ َ / گُو هََ اَ ] ( نف مرکب ) گوهرافشان. گوهرنثار:
همه ره گنج ریز و گوهرانداز
بیاوردند شیرین را به صد ناز.نظامی.- گوهرانداز کردن؛ کنایه از گریستن و فروریختن سرشک باشد:
بر او از مژه گوهرانداز کرد
پس از پای او نامه را باز کرد.امیرخسرو ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) گوهر افشان. ۲ - فرو ریزند. اشک.
جمله سازی با گوهر انداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گنج و گهر است عشق جانان خود را تو به گنج و گوهر انداز
💡 شمشیر سیاستش سرانداز شمشیر زبانش گوهر انداز