لغت نامه دهخدا
کیمیاکاری. ( حامص مرکب ) عمل کیمیاکار. کیمیاگری. حیله گری:
کیمیاکاری جهان دورنگ
لعل آتش نهفته در دل سنگ.نظامی.رجوع به کیمیاگری شود.
کیمیاکاری. ( حامص مرکب ) عمل کیمیاکار. کیمیاگری. حیله گری:
کیمیاکاری جهان دورنگ
لعل آتش نهفته در دل سنگ.نظامی.رجوع به کیمیاگری شود.
عمل کیمیا کار ٠ کیمیا گری٠ حیله گری ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکستی قلب ما گفتی، درستت می دهم دیدم نه حکم مومیا دادی، نه کاری کیمیا کردی
💡 آن سیه کاری که رستم کرد با دیو سپید خطبهٔ دیوان دیگر بود و نقش کیمیا