کهکان

لغت نامه دهخدا

کهکان. [ ک ُ] ( نف مرکب ) به معنی کوهکن باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ). کننده کوه. ( فرهنگ رشیدی ). کوه کن و کوه تراش. ( ناظم الاطباء ):
ز جان به فکرت محکم برون کنند ثناش
ز کوه، زرّ به آهن برون کند کهکان.عنصری ( دیوان چ قریب ص 141 ).|| ( اِ مرکب ) آلتی که بدان کوه کنند، و آن را کوه کاف نیز گویند یعنی کوه شکاف. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
کهکان. [ ک ُ ] ( اِخ ) فرهاد عاشق شیرین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کوهکن ( اِخ ) شود.

فرهنگ عمید

= کوه کن

فرهنگ فارسی

( صفت ) کوهکن.

جمله سازی با کهکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپه برون برد از رود ژرف بی کشتی گهر برآورد از سنگ خاره بی کهکان

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز