کهکان
مترادفها
کهکشان، اخترگروه
لغت نامه دهخدا
کهکان. [ ک ُ] ( نف مرکب ) به معنی کوهکن باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ). کننده کوه. ( فرهنگ رشیدی ). کوه کن و کوه تراش. ( ناظم الاطباء ):
ز جان به فکرت محکم برون کنند ثناش
ز کوه، زرّ به آهن برون کند کهکان.عنصری ( دیوان چ قریب ص 141 ).|| ( اِ مرکب ) آلتی که بدان کوه کنند، و آن را کوه کاف نیز گویند یعنی کوه شکاف. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
کهکان. [ ک ُ ] ( اِخ ) فرهاد عاشق شیرین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کوهکن ( اِخ ) شود.
فرهنگ عمید
= کوه کن
فرهنگ فارسی
( صفت ) کوهکن.
جمله سازی با کهکان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سپه برون برد از رود ژرف بی کشتی گهر برآورد از سنگ خاره بی کهکان
💡 اخترشناسان با استفاده از تلسکوپهای پیشرفته، تلاش میکنند تا ساختار دقیق کهکان راه شیری و نحوه حرکت ستارگان در آن را با دقت بسیار بالا مطالعه و تحلیل کنند.
💡 عظمت کهکان در پهنه کیهان، انسان را به فکر و تأمل وا میدارد و نشان میدهد که ما در برابر وسعت بیکران جهان چقدر کوچک و ناچیز هستیم.
💡 هر کهکان شامل میلیاردها ستاره، سیاره و گاز است که در پیگرههای عظیم خود، از میانههای تاریک فضا و بر اثر نیروی گرانش با هم در تعامل هستند.