که کن

لغت نامه دهخدا

که کن. [ ک ُه ْ ک َ ] ( نف مرکب ) کوه کن. کوه کننده:
وهم او برمثال آهن بود
دشمنش کوه و دولتش که کن.فرخی. || کوه گذار. کوه نورد. که راههای کوهستانی را به چابکی و آسانی قطع کند ( در صفت اسب و دیگر مراکب ):
مرکبی طیاره ای که پاره ای
شخ نوردی که کنی وادی جهی.منوچهری.که کن و بارکش و کارکن و راه نورد
صف در و تیزرو و تازه رخ و شیرآواز.منوچهری.رجوع به کوه کن شود.

فرهنگ فارسی

کوه کن ٠ کوه کننده ٠ کوه گذار ٠

جمله سازی با که کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صفت بار بلایی، که کنون بر دل ماست بارها گفتم و از من نشنیدی، ای دل

💡 آنکه جوید حرمش گو به سر کوی دل آی نیست حاجت که کنی قطع بیابانی چند

💡 به هر قفا که دهی شاکرم هلا باز آی به هر جفا که کنی راضی ام بیا بمرو

💡 زلفِ تو کیست که او بیم کند چشمِ ترا یا کیی تو که کنی بیم کسی را تعلیم؟

💡 آن کس که دیو بود چو آمد درین طریق بنگر به راستی که کنون خاصه چون پَری‌ست

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز