لغت نامه دهخدا
پیل گام. ( ص مرکب ) پیل قدم. دارای قدمی چون فیل:
گورساق و شیرزهره، یوزتاز و غرم تک
پیل گام و کرگ سینه، رنگ تاز و گرگ پوی.منوچهری.ابرسیر و بادگرد و رعدبانگ و برق جِه
پیل گام و سیل برّ و شَخ نورد و راهجوی.منوچهری.
پیل گام. ( ص مرکب ) پیل قدم. دارای قدمی چون فیل:
گورساق و شیرزهره، یوزتاز و غرم تک
پیل گام و کرگ سینه، رنگ تاز و گرگ پوی.منوچهری.ابرسیر و بادگرد و رعدبانگ و برق جِه
پیل گام و سیل برّ و شَخ نورد و راهجوی.منوچهری.
( صفت ) دارای فدی چون فیل پیل قدم: گور ساق و شیر زهره یوز تاز و غرم تگ پیل گام و گرگ سینه رنگ تاز و گرگ پوی. ( منوچهری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی زد میان سپه پیل گام ابا زنگ زرین و زرین ستام