پیل قدم

لغت نامه دهخدا

پیل قدم. [ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) پیل گام. که چون فیل تواند گام برداشت. که چون فیل قدم بردارد. که مانند فیل براه رود:
برق جه، بادگذر، یوزدو و کوه قرار
شیردل، پیل قدم، گورتک، آهوپرواز.منوچهری.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه چون فیل گام تواند برداشت کسی که مانند فیل راه رود پیل گام: برق جه باد گذر یوز دو و کوه قرار شیر دل پیل قدم گورتک آهو پرواز. ( منوچهری )

جمله سازی با پیل قدم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیرو ضعیف دست و قدم چون رود به راه جایی که یخ ز جای برد پیل را قدم

💡 وای بر مور در آن عرصه که چون نقش قدم از لگدکوب شود سرمه تن پیل‌تنان

💡 ز سر تا قدم گوش همچون سپر بدن ها همه همچو پیلان نر

💡 مدد زهمت ایشان رسد به پیل دمان ولی به زیر قدم، مور را نیازارند

💡 مور ندارد قدم پیل رفت زاغ نیارد روش کبک تفت

کاندل یعنی چه؟
کاندل یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز