پوب

لغت نامه دهخدا

پوب. ( اِ ) کاکل مرغان که چون تاجی بر سر آنان است و آن پری چند است درازتر از دیگر پرهای سر:
از ماده زاغت بجان در سوک پوب از سرکنان
طاق فلک ندهد نشان جنسی موافق مثل این ؟خواجه عمید. || پوپ. و در ملایر و تویسرکان و آن نواحی تاج گوشتین خروس را نیز پوپ گویند. || هُدهُد. مرغ سلیمان. شانه بسر. || فرش. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). گستردنی. ( از همان نسخه ):
شاه دیگر روز باغ آراست خوب
تختها بنهاد و برگسترد پوب.رودکی.

فرهنگ فارسی

کاکل مرغان که چون تاجی بر سر آنان است

جمله سازی با پوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راه خطر خود چگونه پوبی پاس شرف خود چگونه داری

💡 پنجره‌هایی با قاب پوبی که برای این پروژه انتخاب شده اتاق بیمار را از تابش نور مستقیم خورشید محافظت می‌کند. به منظور کاهش تأثیر بصری در ساختار پارک صفحات خارجی پوشیده شده با مس و در سطح داخلی پوشیده شده با چوب ساخته شده‌است و در داخل گلخانه‌ای ساختمان که توسط پرده سفید داخلی که قابل تنظیم است کنترل می‌شود.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز