وخز

لغت نامه دهخدا

وخز. [ وَ ] ( ع اِ ) چیزی اندک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).چیز اندک. ( مهذب الاسماء ). || جاؤا وخزاًوخزاً؛ یعنی چهار چهار آمدند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) درسپوختن سوزن و سنان و آنچه بدان ماند. ( تاج المصادر بیهقی ). درخستن به نیزه و جز آن چنانکه درنگذرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). خلیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). خلش. || کشیدن. || آمیختن چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || اندک سپید گردیدن موی سر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تأثیر کردن سپیدی در موی. ( تاج المصادر بیهقی ). || وخیز ساختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ترید عسل ساختن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به وخیز شود.

جمله سازی با وخز

💡 ... فخرجوا يجرون حرمه رسول الله (ص ) كما تجر الامه عند شائها متوجهين بها الىالبصره فحبسا نساهما فى بيوتهما و ابرزا حبيسرسول الله (ص ) لهما و لغير هما فى جيش ما منهمرجل الا و قد اعطانى الطاعه و سمح لى بالبيعه طائعا غير مكره فقدموا على عاملى بها وخزان بيت مال المسلمين و غيرهم من اهلها فقتلوا طائفه صبرا و طائفه غدرا.

ظهور یعنی چه؟
ظهور یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز