وخز
مترادفها
نیش، سوزش، تیر کشیدن، گزگز
متضادها
نوازش، تسکین
لغت نامه دهخدا
وخز. [ وَ ] ( ع اِ ) چیزی اندک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).چیز اندک. ( مهذب الاسماء ). || جاؤا وخزاًوخزاً؛ یعنی چهار چهار آمدند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) درسپوختن سوزن و سنان و آنچه بدان ماند. ( تاج المصادر بیهقی ). درخستن به نیزه و جز آن چنانکه درنگذرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). خلیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). خلش. || کشیدن. || آمیختن چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || اندک سپید گردیدن موی سر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تأثیر کردن سپیدی در موی. ( تاج المصادر بیهقی ). || وخیز ساختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ترید عسل ساختن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به وخیز شود.
جمله سازی با وخز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ... فخرجوا يجرون حرمه رسول الله (ص ) كما تجر الامه عند شائها متوجهين بها الىالبصره فحبسا نساهما فى بيوتهما و ابرزا حبيسرسول الله (ص ) لهما و لغير هما فى جيش ما منهمرجل الا و قد اعطانى الطاعه و سمح لى بالبيعه طائعا غير مكره فقدموا على عاملى بها وخزان بيت مال المسلمين و غيرهم من اهلها فقتلوا طائفه صبرا و طائفه غدرا.
💡 احساس وخز ملایم و مداوم در انگشتان دست او نشاندهنده شروع یک مشکل عصبی جدی بود که نیاز به بررسی دقیق پزشک داشت.
💡 در هنگام تزریق دارو به رگ، وخز کوچکی که در پوست احساس کرد، برای لحظهای باعث شد که او دچار اضطراب و نگرانی شود.
💡 وقتی باد بسیار سرد شبانه به پوست صورتش برخورد کرد، نوعی وخز و سوزش عجیب را در تمام سلولهای بدن خود حس کرد.