زیارتگری

مترادف‌ها

زیارت، زیارت کردن

لغت نامه دهخدا

زیارتگری. [ رَ گ َ ] ( حامص مرکب ) زیارت. زیارة. ملاقات. دیدار کردن:
چون نظری چند پسندیده رفت
دل به زیارتگری دیده رفت.نظامی.

جمله سازی با زیارتگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از پیروان ادیان مختلف، زندگی خود را وقف زیارتگری در مکان‌های مقدس کرده‌اند تا با تجربه‌ای معنوی و متفاوت از زندگی روزمره برخورد کنند.

💡 زیارتگری تنها یک سفر فیزیکی نیست، بلکه سفری درونی برای رسیدن به آرامش روحی و نزدیکی بیشتر به مفاهیم والای انسانی و الهی است.

💡 در طول تاریخ، مسیرهای مختلفی برای زیارتگری ایجاد شده بود که زائران با پیمودن آن‌ها، با فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگونی در جهان آشنا می‌شدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران