ناثر

لغت نامه دهخدا

ناثر. [ ث ِ ] ( ع ص ) گوسفندی که از بینی وی کرم مانندی برآید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آن گوسفند که چون سرفد چیزی از بینی وی بیفتد. ( مهذب الاسماء ). الشاة تطرح من انفها کالدود. ( اقرب الموارد ). || گوسپند عطسه زننده. ( شمس اللغات ). || نثرنویس. مقابل شاعر. ( فرهنگ نظام ). خلاف الناظم. ( اقرب الموارد ). || پراکنده کننده. ( ناظم الاطباء ). اسم فاعل از نثر. ( اقرب الموارد ). || النخلة تنفض بُسرها. ( اقرب الموارد ). درخت خرما که میوه برفشاند.

فرهنگ فارسی

گوسفندی که از بینی وی کرم مانندی بر آید.

جمله سازی با ناثر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوصد دقیقه پسندم ز خاطر ناظم که یک دقیقه نیفتد پسندم از ناثر