مگل
لغت نامه دهخدا
مگل. [ م َ گ َ ] ( اِ ) وزغ. ( فرهنگ رشیدی ). وزق و غوک باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). غوک و قرباغه. ( ناظم الاطباء ). ضفدع. ( بحر الجواهر ). چغز. غوک. وزغ. بزغ. غنجموش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )«: فارسلنا علیهم » فروگشادیم و پیوستیم وریشان «الطوفان » طاعون و غرق «والجراد» و ملخان پرنده «والقمل » و ملخ پیاده «والضفادع » و مگلان «والدم » و خون... ( کشف الاسرار ج 3 ص 705 ).
- دم الضفدع؛ خون مگل. ( ریاض الادویه ).
مگل.[ م َ گ ِ ] ( اِ ) زلو را گویند و آن کرمی است سیاه رنگ که خون فاسد از بدن و اعضای مردم بمکد. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
در مجاری حلق او گشته
آب خونخوار و جان ستان چو مگل.فخری ( از فرهنگ رشیدی ).و رجوع به مکل شود.
فرهنگ عمید
غوک، قورباغه.
فرهنگ فارسی
( اسم ) زالو زلو.
زلو را گویند و آن کرمی است سیاه رنگ که خون فاسد از بدن و اعضای مردم بمکد.
جمله سازی با مگل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ارتشبد کوزنتسوف، فرمانده جبهه مرکزی شوروی روز ۱۵ اوت تصمیم به رها کردن گومل گرفت. باقی ماندن بخشی از نیروهای جبهه مرکزی شوروی جهت محافظت از عقبنشینی مابقی نیروها، مشکلاتی برای آلمانیها در گومل ایجاد کرد. فون بک ۱۶ اوت به ارتش دوم ورماخت فرمان داد تنها نیروهای لازم را در ناحیه ژلوبین باقی بگذارد و با مابقی نیروها با تمام سرعت به طرف گومل در جنوب یورش ببرد. با این حال، مقاومت و حملات ارتش سرخ در ناحیه گومل همان روز پیشروی سپاههای ۴۳ و ۱۳ ارتش دوم ورماخت به سمت جنوب را متوقف کرد. گودریان برای جلوگیری از گریز نیروهای شوروی از ناحیه گومل فرمان به حرکت سپاه ۲۴ موتوریزه ورماخت به سمت استارودوب در ۱۲۰ کیلومتری شرق گومل داد. لشکر سوم زرهی این سپاه همان روز تقاطع جادهای در مگلین در ۶۰ کیلومتری شمال استارودوب را تصرف نمود. روز بعد با وجود تحمل فشار شدید از جانب غرب، لشکرهای دهم پیادهنظام موتوریزه و سوم زرهی ورماخت خطآهن گومل-بریانسک را قطع کردند.