مومبار

لغت نامه دهخدا

مومبار. ( اِ ) مبار. دلمه مونبار. حسیبک. حسیب الملوک. حسرةالملوک. حسیب بزغاله. مونبار. بریان الفقراء. در قدیم دلمه ای بوده است که از قیمه ریزه گوشت و برنج پخته پر می کرده اند. ( از یادداشت مؤلف ):
عدس و باقلی و سیر و پیاز و زیتون
در پیش نان چراک است و مقیل و مومبار.بسحاق اطعمه.

جمله سازی با مومبار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مشهورترین غذای ماردین مومبار است که غذائی سنتی است.

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
داف یعنی چه؟
داف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز