مهجر
مترادفها
مهاجر، تبعیدی
متضادها
ساکن، وطنیافته
لغت نامه دهخدا
مهجر. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) آنکه در گرمای روز و وقت هاجره می آید. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اهجار شود. || گرامی نژاد و خوب روی. || نیکو و جید ازهر چیزی. || بهتر و فاضلتر از غیر خود. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || شتر فربه خوش سیر و شتری که در رفتار و فربهی فزون باشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). || عدد بسیار: عدد مهجر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || خرمابن بس دراز و گسترده شاخ: نخلة مهجر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
مهجر. [ م ُ هََ ج ْ ج ِ ] ( ع ص ) کسی که در اول وقت برای نماز درمسجد حاضر شود. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مهجر. [ م َ ج َ ] ( اِخ ) شهری است ( به عربستان ) بزرگ و از گرد وی باره ای و خندقی. و لباس ایشان ازار است و چادر.
فرهنگ فارسی
شهریست بزرگ و از گرد وی بار. و خندقی و لباس ایشان ازار است و چادر
دانشنامه آزاد فارسی
مَهْجَر
رجوع شود به:شاعران
جمله سازی با مهجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میخائیل نعیمه (۱۸۸۹–۱۹۸۸) نویسنده، منتقد، اندیشمند برجسته ادبیات عربی معاصر و از ادیبان بزرگ مهجر، عضو انجمن ادبی الرابطة القلمیة و از جمله یشگامان مکتب رمانتیسیسم ادبیات عرب به شمار میرود. از وی آثار فراوانی به یادگار مانده است که از جمله آنها میتوان به «الارقش» «الغربال»، «همس الجفون»، «مع المسیح»، «مرداد» و «الآباء و البنون» اشاره کرد. او یکی از ادیبان جریانساز لبنان و جهان عرب است.