لغت نامه دهخدا
منقدر. [ م ُ ق َ دِ ] ( ع ص ) اندازه شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || آفریده شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انقدار شود.
منقدر. [ م ُ ق َ دِ ] ( ع ص ) اندازه شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || آفریده شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انقدار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از پيامبر (ص ) گزارش شده: خداوند به عزت خويش سوگند ياد كرده كه بندگان منقدر و قيمت گريه را نمى دانند و خبر ندارند كه من براى گريه آنان چه بهاى سنگين وچه پاداش شيرينى اندوخته ام، براى آنان در جوار و كنار خويش كاخى ويژه ففراهمكرده ام و كسى را در آن كاخ با آنان شريك نساخته ام.