منخوب

لغت نامه دهخدا

منخوب. [ م َ ] ( ع ص ) بددل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بددل و ترسو. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || لاغر گوشت رفته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). گوشت رفته لاغر. ج، منخوبون و در شعر به مناخب جمع بسته شود. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با منخوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اين حالمتوسل به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شده، به درگاه آمدم. زيرا مىدانستم اين درمانگاه محل علاج تمام دردهاى لاعلاج است. به محضر حضرتاباالفضل العباس عليه السلام توسل جستم و عرض كردم: مولاى من، اگر اين مرض منخوب شدنى نيست، پس مرگم را برسان، و گرنه كرامت و عنايت خود را نشان بده !

💡 حاشا كه من به تو بگويم: من بهتر از تو هستم زيرا در تو خوبى نيست تا منخوب تر از تو باشم، ولى بدان كه خداوند مرا از صفات پست دور ساخته و تو را ازصفات نيك انسانى دور است. (52)

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز