معاهدت

لغت نامه دهخدا

معاهدت. [ م ُ هََ / هَِدَ ] ( از ع، اِمص ) معاهدة. عهد کردن: و بر این معنی مصافحت و معاهدت فرمود و قبول کرد. ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 98 ). و هر آنچه به سمع جمع رسیده بود، به بصر بصیرت مشاهده کردند و تشدید معاقدت ایمان و تجدید معاهدت بر مبانی ایمان بجای آوردند. ( مرزبان نامه ص 180 ). و رجوع به معاهدة و معاهده شود.
معاهدة. [ م ُ هََ دَ ] ( ع مص ) با یکدیگر عهد کردن. ( ترجمان القرآن ). با کسی عهد کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). پیمان نمودن با کسی و سوگند خوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به معاهده شود. || تیمار داشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با معاهدت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون فصل اول این قرارداد نقاط عمدهٔ خط سرحد بین متصرفات ایران و روس معین شده است، طرفین معاهدتین کمیسر‌های مخصوص مامور خواهند نمود که خط سرحد را در محل و به طور صحیح ترسیم کرده و علامات را نصب نمایند. زمان و محل ملاقات کمیسر‌های مزبور را طرفین معاهدتین بالاتفاق معین خواهند نمود.[۷]

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز