زیر پیچ

لغت نامه دهخدا

زیرپیچ. ( اِ مرکب ) دستار کوچکی که در زیر دستار کلان بندند و آن را ته پیچ نیز خوانند. ( آنندراج ). عمامه و دستار کوچکی که در زیر دستار کلان پوشند. ( ناظم الاطباء ):
زدستار گنبد چه سازم بیان
که او را بود زیرپیچ آسمان.طاهر وحید ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دستار کوچکی که در زیر دستان کلان بندند و آن را ته پیچ نیز خوانند.

جمله سازی با زیر پیچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم چون جوهر آرمیده بود پیچ و تاب ما

💡 کارشناس فنی پس از بررسی دقیق قطعات، متوجه شد که اصلی‌ترین مشکل در عملکرد دستگاه، قرار گرفتن یک قطعه‌ی کوچک و آسیب‌دیده دقیقاً زیر پیچ اصلی است.

💡 هنگام مونتاژ قطعات پیچیده‌ی این ماشین‌آلات صنعتی، باید دقت بسیار زیادی به محل قرارگیری واشرها درست زیر پیچ داشت تا اتصال محکم و ایمن برقرار شود.

💡 اگر گرد و غبار یا خرده‌های فلزی درست زیر پیچ قرار بگیرند، ممکن است در هنگام سفت کردن، باعث آسیب دیدن رزوه و خرابی کلی دستگاه شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران