اشتب

لغت نامه دهخدا

اشتب. [ اُ ت ُب ب ] ( معرب، اِ ) ( در اسپانیولی: استپا ) باقیمانده نسوج کتان و کنف. اصطب و اشوب نیز آمده است. ( از دزی ج 1 ص 24 ).

فرهنگ فارسی

بمعنی باقیماند. نسوج کتان و کنف اصطب و اشوب نیز آمده است.

جمله سازی با اشتب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 موج دوم مهاجرت از آن سوی ارس در زمان فتحلیشاه قاجار روی داد که در آن زمان قاجار کرداحمد، عشایر پسیان، الیاسکانلو و … در آبادی‌هایی ساکن شدند و دیزمار در گذشته نه چندان دور ۱۹۶ آبادی بزرگ و کوچک داشت و خاروانا مرکز سیاسی-اداری و اشتبین مرکز فرهنگی محال دیزمار ارسباران محسوب می‌شود..