لغت نامه دهخدا
گندزدوده. [ گ َ زَ / زِ / زُ دو دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ضدعفونی شده. ( واژه های مصوبه فرهنگستان ).
گندزدوده. [ گ َ زَ / زِ / زُ دو دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ضدعفونی شده. ( واژه های مصوبه فرهنگستان ).
هر چیز ضدعفونی شده.
(اسم ) گند زدایی کرده ضد عفونی کرده.
💡 چون خنجر زدوده شود کاردین و ملک چون خنجر تو در کف تو کارگر شود
💡 زدوده تیغش بارید بر نواحی کفر چو تیغ حیدر بر حصن خیبر آتش و آب
💡 اين شمشير همواره غبار غم و اندوه را از چرهرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زدوده است.
💡 - آرام اى اميرالمومنين ! قلوب مردمى را كه خداوند پليدى و ناپاكى را از آنان زدوده و پاكو پاكيزه شان فرموده، به حسادت و دورويى توصيف مكن كه قلبرسول خدا(ص ) نيز از قلوب بنى هاشم است.
💡 به مغزم اندر نشاند وز جگرم درگذشت حد کشیده حسام نوک زدوده سنان
💡 عمر گفت: هيهات ! اى بنى هاشم ! دلهاى شما پر از حسدى است كه هرگززائل نمى شود! و پر از كينه و غشى است كه هرگز زدوده نمى شود!