لغت نامه دهخدا
گنجور شدن. [ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) صاحب گنج شدن. متمول شدن. غنی گشتن:
ای جاهل مفلس ار بکوشی
گنجور شوی ز علم گنجور
گر حکمت منت درخور آید
گنجور شدی و گشت ماجور.ناصرخسرو ( دیوان ص 198 ).
گنجور شدن. [ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) صاحب گنج شدن. متمول شدن. غنی گشتن:
ای جاهل مفلس ار بکوشی
گنجور شوی ز علم گنجور
گر حکمت منت درخور آید
گنجور شدی و گشت ماجور.ناصرخسرو ( دیوان ص 198 ).
صاحب گنج شدن. متمول شدن. غنی گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بشنید گنجور هم در زمان بیاورد گرز و کمند و کمان
💡 برو بستان ز گنجور آنچه باید که مارا صید بی تو خوش نیاید
💡 دلارام گنجور شاه اردوان که از من بود شاد و روشنروان
💡 ز گنجور خود جامهٔ نو بجست به آب اندر آمد سر و تن بشست
💡 چنین گفت با شاه کین زینهار سپارد به گنجور خود شهریار