لغت نامه دهخدا
گنجریزی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) افشانی گنج و زر. ( ناظم الاطباء ). گنج افشانی. گنج پراکنی.
گنجریزی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) افشانی گنج و زر. ( ناظم الاطباء ). گنج افشانی. گنج پراکنی.
۱ - گنج افشاندن نثار کردن گنج. ۲ - بخشش بسیار سخاوت.
💡 هم باده، گرت بجان ستانی میلست هم جرعه، اگگر دل دهدت خون ریزی
💡 مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
💡 گر بصد عشوه خون من ریزی راضیم زانکه خونبهای منی
💡 پر نگیرد بنده خواهش، ذره ذره کن چو ریگ روغن اندر ریگ ریزی، بیشتر گردد صبور
💡 خون من ریزی و دل گیری نوا بینوایی به دلم را از نوات