گریبان چراغی گ

لغت نامه دهخدا

گریبان چراغی گرفتن. [ گ ِ ن ِ چ ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) چراغ به دست گرفتن:
خواجه گریبان چراغی گرفت
دست من و دامن باغی گرفت.نظامی.|| کنایه از پرتوی و سوزی و صفایی بهم رسانیدن. ( آنندراج ).

جمله سازی با گریبان چراغی گ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در وضعیت فعلی کشور و استان فارس که با بحران آب دست به گریبان است، مصرف این مقدار آب توسط پتروشیمی ها فاجعه آمیز خواهدبود.

💡 تنگ گریبان، یک آبادی از توابع بخش دهج، شهرستان شهربابک در استان کرمان ایران است.

💡 مارا گریبان گر درد از دست غم نبود عجب جایی که سرمستی چنین دست و گریبان در رسد

💡 آتشی از مهر او در رشته جان منست روز و شب سوزد گریبان تا به دامانم چو شمع

💡 در همین حال، آغاز فصل گل‌آلود شدن راه‌ها و بارش برف به شدت گریبان‌گیر مهاجمان شد.

💡 رقیب از رشک من هر دم گریبان گو: بدر بر خود که من چشم از جمال او نمی‌دانم که: بردوزم

کانگورو یعنی چه؟
کانگورو یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز