لغت نامه دهخدا
گرمابه دشت. [ گ َ ب َ دَ ] ( اِخ ) از جمله کوهستانها و ییلاقات شاه کو و ساور ( نزدیک معبر قزلق ). ( ترجمه سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 169 ).
گرمابه دشت. [ گ َ ب َ دَ ] ( اِخ ) از جمله کوهستانها و ییلاقات شاه کو و ساور ( نزدیک معبر قزلق ). ( ترجمه سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 169 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفیق حجره و گرمابه و صحرای اغیاری نمیدانم به چه لطف از تو ای بیرحم خرسندم
💡 جز که به گرمابه تن بشویم و رخسار گرد برافشانم از دو زلف معنبر
💡 حمام ترکی، اتاق بخار و دوش بخار از انواع گرمابه بخار بشمار میآیند.
💡 بخش جنوب شرقی مسجد، پشت به شبستان زمستانی نیز زمانی گرمابه و سرویسهای بهداشتی مدرسهٔ عالی را در خود جای داده بودهاست.
💡 در جریان دوره اصلاحات دینی، محبوبیت سونا به کشورهای دیگر گسترش یافت زیرا گرمابههای دیگر کشورهای اروپایی رو به نابودی گذاشته بود.
💡 به خنده گفت شتر را نشان گرمابه است که ساق پات بدین پاکی است و زیبایی