لغت نامه دهخدا
کوته پای. [ ت َه ْ ] ( اِ مرکب، ص مرکب ) کوتاه پا. کوتاه پاچه. رجوع به کوتاه پا و کوتاه پاچه شود.
کوته پای. [ ت َه ْ ] ( اِ مرکب، ص مرکب ) کوتاه پا. کوتاه پاچه. رجوع به کوتاه پا و کوتاه پاچه شود.
( کوته پا ی ) ۱ - آنکه دارای پایی کوتاه است. ۲ - کوتاه قد. ۳ - ( اسم ) نوعی گوزن دارای خالها ی درشت که شاخ وی شاخ شاخ است. ۴ - خرگوش ( با آنکه دست وی کوتاه است نه پای او ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در رگ ابر کرم این کوتهی امروز نیست دفتر افلاک هرگز مد احسانی نداشت
💡 گر زبان طعن شد بر من دراز چون کنم کوته نظر را بار نیست
💡 آرزوهایی کز او دست تمنا کوته است جمله را دارد دل بی مدعا بر روی دست
💡 مکن دست کوته ز دامن دعا را بود در گذر تا چو اختر شکوفه
💡 کوته گردم که بیش از این نیست میدان مجال و وهم انسان
💡 گفتا همه درگیر بگوشم در در بی زر نگرفت جا سخن کوته کن