کنیزک بازی
لغت نامه دهخدا
کنیزک بازی. [ ک َ زَ ] ( حامص مرکب ) معاشرت با زنان. مشغول شدن با آنان: چون پادشاهی بر وی قرار گرفت سر در نشاط و شراب و کنیزک بازی و تنعم نهاد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 78 ).
فرهنگ فارسی
معاشرت با زنان و مشغول شدن با آنان
جمله سازی با کنیزک بازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سر تیغ تیز از وی اندر گذشت ز مکر کنیزک پسر خیره گشت
💡 کنیزک بر در آن باغ خفته دلش بیدار و عقل و هوش رفته
💡 عماری بیاراست با مهد شست کنیزک دو صد جام و مجمر به دست
💡 کنیزک بیامد به ایوان خویش به کف برنهاده تن و جان خویش
💡 بفرمود تا سی کنیزک چو ماه پرستنده آورد نزدیک شاه
💡 یک سبوی ماست بود اندر فضا وان کنیزک خفته در کنج سرا