کعب پیاله

لغت نامه دهخدا

کعب پیاله. [ ک َ ب ِ ل َ / ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنچه حلقه مانند زیر پیاله یا فنجان سازند تا به زمین درست تواند نشست. ( آنندراج ):
کعب پیاله از کف او نشئه ریز شد
این جام را ز هر دو طرف می توان کشید.سید اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنچه حلقه مانند زیر پیاله یا فنجان سازند تا بزمین درست تواند نشست.

جمله سازی با کعب پیاله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مگر بر آب خود آیم ز خشکی روزه دو سه پیاله بباید مرا سراسر داد

💡 ساقی بکف پیاله و مطرب سرود گو عالم برقص و مستی، دوران بکام ماست

💡 ز دست خسرو مسکین پیاله ای بستان که او غلام شهنشاه هفت اورنگ است

💡 بهار رفت و به گلبانگ بلبلان چمن پیاله ای نکشیدیم در هوای خوشی

💡 خون در دل پیاله خورشید می کند سنگی که شیشه دل ما را شکسته است؟

💡 ای سیدا سریست به مفلس کریم را مینا به بزم آمد و سوی پیاله رفت

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز