لغت نامه دهخدا
کشوبند.[ ک َ / ک ِ ش َ / شُو ب َ ] ( اِ مرکب ) آنچه کشو را می بندد. ابزاری که در کشوها بکار است برای بستن آنها.
کشوبند.[ ک َ / ک ِ ش َ / شُو ب َ ] ( اِ مرکب ) آنچه کشو را می بندد. ابزاری که در کشوها بکار است برای بستن آنها.
آنچه کشو را می بندد. ابزاری که در کشوها بکار است برای بستن آنها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوار آمد و کشو را بازگفت رخ کوش مانند گل برشکفت
💡 زگشت تو کشو خدای جهان شد آوراه از کشور و خانمان
💡 چنانست اندران کشو رسری بی تن تنی بی سر که عاقل باز نشناسد فلان را صورت از بهمان